Langrit شروع دورهٔ آزمایشی رایگان

← همهٔ درس‌های گرامر آلمانی

مصدر با zu و ساخت um ... zu

درس رایگان گرامر آلمانی به فارسی · B1

zu به‌علاوه‌ی مصدر در آخر

بسیاری از فعل‌ها و عبارت‌ها فعل دوم را به شکل zu و مصدر می‌گیرند، و این گروه در آخر خودش می‌ایستد.

  • Ich habe keine Zeit zu kochen. — وقت آشپزی ندارم.
  • Es ist wichtig, pünktlich zu sein. — مهم است که سرِ وقت باشی.

وقتی گروه مصدری بیش از خود فعل چیزی داشته باشد ویرگول عادی است، و بعد از um ... zu، ohne ... zu و statt ... zu اجباری است.

محرک نمونه
versuchen Ich versuche, früher aufzustehen.
vergessen Vergiss nicht, das Formular zu unterschreiben.
anfangen، aufhören Es hat angefangen zu regnen.
hoffen Ich hoffe, dich bald zu sehen.
Lust haben Hast du Lust, ins Kino zu gehen?
Angst haben Sie hat Angst, den Zug zu verpassen.
es ist wichtig / schwer Es ist schwer, eine Wohnung zu finden.

فعل جداشدنی: zu می‌رود وسط

در فعل جداشدنی، zu بین پیشوند و فعل می‌نشیند و همه سرِ هم نوشته می‌شود.

مصدر با zu
anrufen anzurufen
aufstehen aufzustehen
einkaufen einzukaufen
mitkommen mitzukommen
  • Ich habe vergessen, dich anzurufen. — یادم رفت به تو زنگ بزنم.

um ... zu برای هدف

um ... zu به پرسش «برای چه» جواب می‌دهد. فقط وقتی به کار می‌رود که فاعل هر دو بخش یکی باشد.

  • Ich lerne Deutsch, um hier zu arbeiten. — آلمانی یاد می‌گیرم تا اینجا کار کنم.
  • Er steht früh auf, um den Zug zu erreichen. — زود از خواب بلند می‌شود تا به قطار برسد.

اگر فاعل‌ها فرق کنند، damit با جمله‌واره‌ی پیرو و فعلِ آخر لازم است:

  • Ich spreche langsam, damit du mich verstehst. — آهسته حرف می‌زنم تا حرفم را بفهمی.

ساخت‌های خویشاوند: ohne ... zu (بدون اینکه) و statt ... zu (به جای اینکه): Er ging, ohne etwas zu sagen.

بعد از فعل وجهی zu نمی‌آید

können، müssen، wollen، dürfen، sollen، mögen مصدر بدون zu می‌گیرند، و همین‌طور werden، lassen، sehen، hören و gehen.

  • Ich muss arbeiten. و Ich gehe einkaufen. و Ich höre ihn singen.

نکته برای فارسی‌زبانان

  • فارسی به جای مصدر، فعل التزامی با «که» می‌آورد («وقت ندارم آشپزی کنم»). آلمانی یک گروه مصدری می‌سازد: ✗ Ich habe keine Zeit, dass ich koche. / ✓ Ich habe keine Zeit zu kochen.
  • «برای اینکه» در بیان هدف حتماً um ... zu است، نه zuی تنها و نه für: ✗ Ich fahre nach Berlin, zu arbeiten. / ✓ Ich fahre nach Berlin, um dort zu arbeiten.
  • اگر فاعل دو بخش فرق کند، um ... zu غلط است: ✗ Ich spreche langsam, um du mich zu verstehen. / ✓ Ich spreche langsam, damit du mich verstehst.
  • در فعل جداشدنی، zu داخل واژه می‌رود: ✗ ..., um dich zu anrufen. / ✓ ..., um dich anzurufen.

مکالمه‌ی نمونه

Hast du Lust, am Samstag mitzukommen? — شنبه حوصله داری با ما بیایی؟
Gern, aber ich habe versprochen, meiner Mutter zu helfen. — دوست دارم، ولی قول داده‌ام به مادرم کمک کنم.
Schade. Ich wollte dich fragen, um nicht allein zu fahren. — حیف. می‌خواستم از تو بپرسم که تنها نروم.
Ruf mich an, damit wir nächste Woche etwas planen. — زنگ بزن تا برای هفته‌ی بعد برنامه بریزیم.

می‌خواهید در ذهنتان بماند؟ آزمون تعاملی را بدهید و این ساختار را با تکرار فاصله‌دار تمرین کنید.

تمرین رایگان این مبحث

درس‌های بیشتر گرامر آلمانی